روزمرگی های یک وکیل

روزنوشت های من در دادگاه،پشت اجاق آشپزخانه،کنار تخت بچه ها

تبلیغات تبلیغات

مرنجان دلم را...

زنی سال قبل برای جدایی از همسرش پیش من آمده بود.خسته بود از آزار و اذیت و رفیق بازی و خیانت های همسرش،قرار شد پیگیر مهریه و نفقه و حضانت فرزند و طلاق شوم اما از دفتر رفت و دیگر خبری نشد.امسال مجددا تماس گرفت گفت یک هفته بعد از رفتن از پیش من شوهرش تصادف و درجا فوت کرده است.میخواست برای کارهای انحصار وراثت و ارث و میراث به من وکالت بدهد... دنیا همین قدر غیرقابل پیش بینی است زندگی همین قدر کوتاه است دست از رنجاندن یکدیگر برداریم...
در صورتی که این صفحه دارای محتوای مجرمانه است یا درخواست حذف آن را دارید لطفا گزارش دهید.

مطالب پیشنهادی

آخرین مطالب سایر وبلاگ ها

جستجو در وبلاگ ها